سیستم خواستگاری سنتی هم همین گونه است. خوشبختی یک دختر تا حدود زیادی به شانس و اقبالش در داشتن خواستگاری مناسب بستگی دارد.
فوتبالیستها بسیار کمتر با این مشکل رو در رو هستند. چرا که خیلیهاشان مدیر برنامه دارند که با پررویی تمام کارش بازار گرمی و یافتن موقعیت برای موکلش هست. هر قدر برای یک فوتبالیست سخت است که مرتب بر سر حقوقش چانه بزند یا به دنبال باشگاهی دیگر باشد، برای موکلش این کار به آسانی آب خوردن است.
در میان هنرمندان هم کسانی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم مدیر برنامه دارند. مثلاً هنرمندی که با تعدادی روزنامه نگار آشناست که مرتب از او عکس یا مصاحبه چاپ میکنند.
در سیستم خواستگاری هم همین طور. از قدیمها آدمهای خیرخواهی در جوامع پیدا میشدند که کارشان معرفی دختران به پسران هست و با این کار در واقع یک حالت تعادل در سیستم پیدا کردن همسر ایجاد میکنند.
به نظر من ایده مدیر برنامه داشتن (یا نماینده، مدیر فروش، مدیر تبلیغات) چیزی است که باید خیلی جدی گرفته شود. انسان نه تنها باید کارش درست باشد( محقق خوبی باشد، فوتبالیست خوبی باشد، هنرمند خوبی باشد و ...) بلکه باید این ویژگی را به خریدارانش ارائه دهد.
به نظر من هم کپی رایت یک مشکل بزرگ هست و چاره ای جز حل آن نیست. اولاً لازمه پیوستن به تجارت جهانی رعایت این گونه قوانین است. ثانیاً پیشرفت نرم افزارها در حدی شده است که کسی نتواند آنها را به صورت غیر قانونی کپی کند. مثلاً ویندوز اکسپی مدتهاست که ویندوزها را register میکند و اگر کپی غیر قانونی باشد خیلی از نرم افزارها را نمیتوانید نصب کنید.
ولی مساله ی مورد علاقه من قبول کپی رایت به عنوان یک امر اخلاقی است یا صرفاً قانونی؟ میدانید که بعضی از مراجع دینی مالکیت معنوی را به رسمیت نمیشناسند و چیزی به اسم حق کپی روی اجناس تولیدی را مشروع نمیدانند. به نظر من هم نباید کپی رایت را آنقدر بزرگ کرد و فکر کنیم هر کسی آن را رعایت نمیکند دزد است.
رعایت کردن یا نکردن کپی رایت به نظر من یک امر اقتصادیست. یعنی اینکه یک دولت با توجه به شرایط محاسبه میکند که آیا رعایت کردن آن مفید هست یا خیر. کاری هم که الآن در ایران میشود کمابیش در همین سو است. دولت به این نتیجه رسیده که کپی رایت برای تولیدات داخلی مهم و حیاتیست برای اینکه تولید کنندگان از تلاش خود مایوس نشوند. در همین زمان، کپی رایت بین المللی کاملاً به زیان ماست چرا که اکثر مردم انتخابی جز مثلاً ویندوز مایکروسافت ندارند و نتیجه تعهد به کپی رایت فقط سرازیر شدن پول به سمت شرکتهای خارجیست.
حالا تا زمانی که مجبور شویم و یا به جایی برسیم که بتوانیم سهمی را از بازار نرم افزار جهان کسب کنیم خیلی هم ضروری نیست که مته به خشخاش بگذاریم. البته تا آن زمان باید آرام آرام راههای قطع وابستگی را امتحان کنیم (مثل تولید لینوکس فارسی) و فرهنک کپی رایت را هم در بین مردم نهادینه کنیم.
کلاً این قضیه را زیاد دیده ام که مقامهای کشورهای غیر دمکرات چهره های مختلفی در خارج و داخل دارند. در داخل کمتر تن به مصاحبه اختصاصی میدهند و اگر هم بدهند با کلی منت و تقاضای سوالهای مصاحبه چند روز قبل از آن و ... خواهد بود. در همان زمان به راحتی با یک شبکه خارجی مصاحبه میکنند بدون این گونه شرایط. نمونه اش مصاحبه های احمدی نژاد با سی ان ان یا اخیراً با شبکه سی بی اس.