تبليغاتX
یادداشتهای محمد (ص)
یادداشتهای محمد (ص)
با حضرت محمد (ص) فرق دارد!
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
ترم جدید - مسافرت نوروزی
خب ترم جدید هم حدود یک ماه پیش شروع شد. من این ترم سه تا درس دارم. برنامه سازی پیش رفته و طراحی الگوریتم ها برای دوره لیسانس و الگوریتمهای تقریبی برای دوره فوق لیسانس. صفحاتشون رو میتونین از اینجا ببینین.

تغییری که توی درس طراحی الگوریتم دادم استفاده از کتاب طراحی الگوریتم جان کلینبرگ و اوا تاردوش به جای کتاب معروف سی ال آر اس هست. فعلا تا حالا راضی بودم به خصوص اینکه یک آدمی توی پرینستون اسلایدهای خیلی قشنگی هم طراحی کرده براش.

توی درس برنامه سازی پیش رفته هم به جای جاوا همون C++ رو ارائه کردم. علتش هم این بود که بچه ها سی رو توی ترم قبل یاد میگیرن و من راحت تر میتونستم مفاهیم شیئ گرایی رو آموزش بدم. البته یک گروه دیگه همون جاوا ارائه شد.

این ترم دو تا همکار جدید هم داریم: دکتر مهدی جلیلی و دکتر حسین اسدی. کلا تیپ استاد های جوون (زیر 35 سال) تا حالا 6 تا هست.

دانشکده جدید کامپیوتر هم ساختش تموم شد و تحویل داده شد. فعلا درگیر خرید ابزار و میز و صندلی هستیم و فکر کنم بعد از عید اونجا هستیم.

خبر آخر اینکه الآن ادمونتون هستم. در واقع یک هفته کلاسها (دو جلسه) رو خودم نبودم و از بچه های حل تمرین خواستم که سر کلاس برن.

یک ماه پیش هم به انتخاب دکتر سهراب پور توی یک جای مهم عضو شدم: شورای راهبردی فناوری اطلاعات دانشگاه. این شورا در واقع بالاترین مرجع تصمیم گیری در مورد فناوری اطلاعات دانشگاهه و قراره تصمیم های زیر بنایی بگیره.

مثلا فعلا داریم در مورد پهنای باند سال دیگه (الآن 100 مگابیت در ثانیه هست) تصمیم گیری میکنیم یا یک سیستم جامع اطلاعاتی برای استفاده از تمام سیستمهای وب دانشگاه.

+ نوشته شده در 18:11 توسط محمد ص. Balatarin .
سه شنبه هشتم بهمن 1387
حقوق من
از حقوقم پرسیده بودید. امروز حکم رسمی (قرارداد استخدامی پیمانی اعضای هیات علمی) من آمد.


حقوق ماهانه 966030

فوق العاده مخصوص 2511167

فوق العاده جذب 1023992

فوق العاده ویژه 6409768

فوق العاده جذب هیات امنا 183531


جمع: 10094999


حدود 200 هزارتومان این مبلغ برای مالیات و بیمه کسر میشود.


+ نوشته شده در 2:44 توسط محمد ص. Balatarin .
چهارشنبه یازدهم دی 1387
پایان ترم - محرم - کریسمس
سلام

آخرین روز کلاسها یک شنبه این هفته بود. من از هر دو کلاسی که داشتم راضی بودم  و الآن هم مشغول پروژه های پایانی هستیم. فقط  امتحان میان ترم نظریه بازیها خیلی عجیب شد. یک مقدار سخت بود و بچه ها هم فکر کنم نخوانده بودند. امتحانی که قرار بود دو ساعته باشد را 4 ساعت تمام وقت دادم و تقریبا همه هم وقت کم آوردند. یکی از بچه ها آمد پیشم برای کار اضافه. گفتم اتاقم را جارو کن :)


با دکتر خرازی (یکی از همکاران) داوطلبانه مسوول سایت شدیم. شانس ما همین اول کار سه تا از سوئیچ های دانشکده خراب شدند و یک هفته اینترنت بعضی ها قطع شد. ولی خب تجربه خوبی بود برای من که تاحالا سوئیچ ندیده بودم (شاید هم دیده بودم و به جا نیاورده بودم:) ) ساختمان جدید هم تقریبا تمام شده و ماه آینده تحویل موقت میشود. چند تا جلسه هم با آدمهای مختلف در مورد سایت آنجا گذاشته ایم. با حدود 100-150 میلیون تومان میخواهیم امکانات خیلی خوب (سوئیچ های خوب و زیاد - اکسس پوینت برای بی سیم و VOIP) بگذاریم. سایت لیسانس آنجا اندازه دانشکده فعلی است. 8 طبقه هم دارد و بزرگترین ساختمان دانشگاه هست. منظره خیلی خوبی هم از بالا دارد. 7-8 تا از بچه های دانشکده را هم جمع کرده ام که یک وبسایت جدید بسازند. کلا میخواهیم به جای cmsها از FRAMEWORK استفاده کنیم که یک کم طولانی تر خواهد بود ولی در عوض بعدا به مشکل نخواهیم خورد.


هر چقدر که بچه ها را ندیده بودم در این ایام دیدم. حدود 15-20 نفر از بچه ها امسال آمدند ایران و 5 تا سخنرانی هم داشتیم که خیلی بود: امین صابری - عاطفه مشاطان - سولماز کلاهی - نسیمه عسکریان  - محمدرضا صلواتی پور. تازه چند تا سخنرانی را هم کنسل کردیم به خاطر ترافیک کاری پایان ترم.


پریشب رفتم مراسم محرم مسجد دانشگاه. قرار بود ساعت 7 آقای صدیقی سخنرانی کند ولی تا 8 ملت را با زیارت عاشورا و قرائت قرآن سرگرم کردند. من هم عصبانی شدم و آمدم خانه. دیشب با آمادگی قبلی رفتم و سخنرانی ساعت 8:20 شروع شد و خوب هم بود. بعد هم احمد عباسی مداحی کرد و یک نفر دیگر که نمیشناختم. برای من کلی خاطره قدیمی  تازه شد. احمد عباسی هم عوض نشده بود فقط یک پسر 4-5 ساله کنارش بود. وسط مداحی هم مجلس را ترک کرد و نشد با هم صحبت کنیم.  با این وجود بعد از مراسم 4-5 تا از بچه ها را دیدم. از همه جالب تر مصطفی مرادی بود که با عبا و عمامه آمده بود.


این ترم سه تا استاد جدید گرفتیم: حسین اسدی - مهدی جلیلی و مازیار گودرزی. فقط مازیار را میشناسم که سال 80 دانشجوی دکترا بود و عضو تیم روبوکاپ.

من ترم دیگر سه تا درس ارائه میدهم: شی گرا - الگوریتم و الگوریتمهای تقریبی. درس آخری برای فوق و  دو درس اولی برای لیسانس. نکته جالب حجم تقاضا برای کمک استادی درسها بود. در دو درس اول دو سه تا کمک استاد خیلی با تجربه گرفتم. برای درس الگوریتم هم دو سه تا کار انقلابی دارم میکنم: عوض کردن کتاب درس (از کتاب Kleinberg  استفاده خواهم کرد)

امروز دارم میروم اصفهان. کلا محرم اصفهان را همیشه دوست داشتم و امسال اولین سال بعد از حدود 12 سال است که میتوانم یک هفته ای آنجا بمانم.




+ نوشته شده در 23:3 توسط محمد ص. Balatarin .
شنبه بیست و پنجم آبان 1387
مراحل استخدامی
من تصمیم دارم یک ویکی درست کنم و کلیه مراحل مهاجرت (؟) به ایران را بنویسم. فعلا اینجا کمی مینویسم و بعد که کامل تر شد به ویکی منتقل میکنم. شما هم اگر موردی در نظرتان هست پیشنهاد کنید تا در مورد آن بنویسم.

1. استخدام در دانشگاه شریف (دانشگاه های دیگر هم قاعدتا شبیه هستند)
مدرک مهمی که نیاز دارند تایید مدرک تحصیلی شما (بند 2) - آزمایش پزشکی (بند 3) و مدارک عادی مثل وضعیت نظام وظیفه - کپی مدارک شناسایی و عکس هست. جزئیات دقیقش را بعدا مینویسم.
قسمت زمان بر در این مرحله گزینش هست که ممکن است تا 4-5 ماه طول بکشد. البته در دانشگاه شریف رولی مرسوم شده که تا قبل از این نتیجه میتوانند حکم موقت برایتان بزنند و بر آن اساس حقوق به شما بدهند ولی من دنبال آن نرفتم. حتی در صورتی که حکمتان نیاید میتوانیید تقاضای حقوق علی الحساب بکنید که من نکردم ولی میدانم که میشود.


2. تایید مدارک در وزارت علوم
مدرک مهم برای این قسمت تاییدیه مدرک تحصیلیتان در سفارت ایران در کشور محل تحصیل هست. اگر این کار را نکرده باشید باید بروید وزارت امور خارجه تا آنها با سفارت مورد نظر ارتباط برقرار کنند و مدرکتان تایید شود. این روال ممکن است 2-3 ماه طول بکشد. پس اگر مدرکتان آماده است در اسرع وقت از طریق سفارت ایران تایید کنید. دوستان آمریکانشین ظاهرا باید از طریق اتاوا اقدام کنند.

مدارک دیگر مورد نیاز کپی سخت و نرم (سی دی) پایان نامه - پرکردن چند تا فرم - کارنامه های تحصیلی - فیش بانکی - عکس و کپی مدارک شناسایی هست. کل قضیه 1 ماه طول میکشد و بعد از آن برایتان مدرک موقت صادر میشود که همه جا اعتبار دارد. مدرک اصلی هم 2 ماه بعد صادر میشود.
 وزارت علوم چند سالیست که به صورت مجتمع به شهرک غرب (میدان صنعت) منتقل شده . به دانشگاه هم نزدیک است.


3. آزمایشهای پزشکی
آزمایشهای خون و اعتیاد را باید برای انجام امور استخدامی انجام دهید. در واقع درمانگاه دانشگاه معرفی نامه های مورد نظر را به شما میدهد و شما باید در درمانگاه های دولتی کار را انجام دهید.

4. سوء پیشینه: این هم لازم است. باید با عکس و معرفی نامه دانشگاه به اداره پلیس بروید (پلیس 110) و این کار را انجام دهید. فیش بانکی مهمترین مدرک لازم است. بقیه مدارک مثل کارت ملی را همیشه با خود داشته باشید.

4. اجاره مسکن. تا بعد

5. اینترنت. تا بعد.

6. خرید لوازم زندگی. تا بعد
+ نوشته شده در 22:58 توسط محمد ص. Balatarin .
سه شنبه چهاردهم آبان 1387
انتخابات آمریکا
  به نظر میرسه که اوباما تو اوهایو - فلوریدا و کارولینای شمالی که مجموع الکترال ووتشون 62 است برنده بشه. سه ایالتی که دور قبل بوش برد. من ایشون رو از همین الآن به عنوان رئیس جمهور آمریکا برمیگزینم. امیدوارم تا دو ساعت دیگه که از خواب بیدار میشم رای ها عوض نشه - مدارک اوباما هم تقلبی در نیاد و صد البته ترور هم نشه.

فکر کنم اینقدر که دانشگاهیان ایران در مورد انتخابات آمریکا صحبت میکنن خود آمریکائیها نمیکنن
+ نوشته شده در 17:58 توسط محمد ص. Balatarin .
یکشنبه دوازدهم آبان 1387
فیلتر
راستی وبلاگ من با اینترنت دانشگاه فیلتر هست. فکر کنم به خاطر اون (ص) توی عنوان هست. تو گست بعدی یک کم جزئی تر در مورد اینترنت دانشگاه و مشکل کندیش مینویسم.
+ نوشته شده در 23:40 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه نهم آبان 1387
تصادف - امداد خودرو - اینترنت - سینما آزادی
سلام

پریروز برادرم با ماشین من تصادف کرد. مقصر هم او بود ولی ماشین جلویی وقت نداشت و رفت. جلوی ماشین من هم خراب شد. امروز برای کار بیمه (باید بروی اداره بیمه برای ارزیابی خسارت و بعد بروی تعمیر کنی) رفتیم خیابان طالقانی ولی تا رسیدیم بسته بود. زنگ زدم به امداد  خودرو (همان CAA در آمریکای شمالی) یک آدم با موتورسیکلت  آمد و نیم ساعتی به ماشین وررفت و هوای داخل فن را تنظیم کرد. کل هزینه هم شد 2200 تومان.

همان بغل سینمای آزادی بود. آخرین بار سال 76 با بچه های دوره المپیاد خواهران غریب کیومرث پوراحمد را دیده بودم. بعد هم که سینما سوخت و تا مدتها حسرت برای مردم. وقتی وارد ساختمان شدم شگفت زده شدم. 5-6 سینما در یک ساختمان 10 طبقه با دستشوییهای خیلی تمیز و ساختمان بسیار زیبا و سینمای خیلی شکیل. واقعا حال داد. اگرچه قیمتها به نظرم گران بود ولی نوش جانشان. فیلم کنعان را دیدم و خوشم آمد. حداقل از دعوت بی سروته حاتمی کیا خیلی بهتر بود.

راستی الآن از خانه مینویسم. اینترنتم بعد از یک ماه بالاخره وصل شد. برای خواهرم و برادرم هم تقاضا دادم.
حالی میدهد اینترنت با سرعت 512 کیلوبیت در ثانیه با قیمت ماهیانه 9300 تومان. سرعتش هم واقعا همین است که میگویند. فقط محدودیت داونلود دارد (ساعت 1 تا 7 بامداد ندارد) که آن هم برای من مشکلی نیست. تمام برنامه های داونلودی را میگذارم اتوماتیک از ساعت 1 شروع شود.

اول که میآمدم ایران دو مشکل به نظرم خیلی جدی میآمد. آلودگی هوا و نداشتن فروشگاههای بزرگ برای خرید. حالا تنها مشکلی که اصلا ندارم همین دوتاست. در غرب تهران که به نظرم هوا خیلی خوب است. به جای فروشگاه هم مغازه های کوچگ فراوان وجود دارد. به فاصله 100 متری خانه ما دو تا سوپرمارکت ـ میدان میوه و تره بار - دو تا کباب فروشی - 1 پیتزا فروشی - سه چهار تا رستوران و انواع و اقسام مغازه های دیگر هست. تازه اکثر مغازه ها سرویس حمل رایگان هم دارند. جایتان خالی سر شب دو تا پیتزا با تخفیف 50 درصد و حمل رایگان سفارش دادم. شد 5300 تومان با سالاد.


+ نوشته شده در 9:52 توسط محمد ص. Balatarin .
شنبه سیزدهم مهر 1387
هفته دوم ترم
خب در این مدت اینقدر مشغول بودم که نتوانسمت آپدیت کنم. این هم تقریبا همه خبرها:

خانه:
بالاخره یک آپارتمان دو خوابه 71 متری در پونک (نزدیک میدان پونک) گرفتم. رهن کامل 26.5 میلیون تومان. البته در جاهایی مثل مرزداران و اکباتان و خود پونک ارزان تر هم گیر میامد ولی این یکی خیلی تمیز بود و صاحبش هم به نظر آدم حسابی می آمد.
یک قانون غیر رسمی در بازار املاک هست که رهن کامل معادل یک پنجم قیمت ملک هست و بالطبع افزایش قیمت مسکن هم اثر اساسی روی اجاره و رهن می گذارد.

در بازار مسکن نرخ بهره 3% در ماه یا 36% در سال هست. یعنی شما یا میتوانید 10 میلیون پول پیشتان را اضافه کنید یا اینکه ماهیانه 300 هزارتومان بپردازید. البته گروههایی هستند که فقط اجاره میگیرند (آنها که خودشان قسط دارند) ولی اکثر مردم پول پیش را ترجیح میدهند.

نکته کلیدی اینکه اگر شما پول داشته باشید یا وام بگیرید (مخصوصا وامهای خارج از کشور مثل خط اعتباری که بهره شان از 10% هم تجاوز نمیکند) در واقع شما ملک را در حدود یک چهارم قیمت اجاره کرده اید. یعنی آپارتمانی که من اجاره کرده ام اجاره اش حدودا ماهی 900 هزارتومان هست ولی برای من نزدیک 200 هزارتومان در می آید به خاطر وامی که در کانادا گرفتم. البته ریسک گران شدن دلار را هم باید در نظر گرفت.


ماشین
بالاخره یک ماشین 206 تیپ 6 (دنده اتوماتیک) مدل 1383 گرفتم.  قیمتش هم بدک نیست 12 میلیون تومان. شانس من همان هفته اول دنده اش خراب شد و بردم تعمیرگاه. یک میلیون و دویست هزار تومان خرج تعمیرش.  250 هزارتومان دست مزدشان شد و بقیه اش خرج تعمیرات. به نظرم خیلی گران تر از کاناداست. فعلا که ماشین خوب شده و 2-3 باری هم بدون مشکل به اصفهان رفتم.

اینترنت
به معنای واقعی شرم آور است. کلی شرکت خصوصی در ایران است برای اینترنت که البته یک قسمت کار مثل باز کردن پرت را فقط خود شرکت مخابرات انجام میدهد. شما هر شرکتی که در نظر بگیرید باید با آنها تماس بگیرید و ثبت نام کنید. معمولا در طول دو سه ساعت همه کارهای اولیه را انجام میدهند و حتی پیک موتوری میفرستند برای گرفتن مدارک. ولی امان از شرکت مخابرات.
من باید کپی شناسنامه + آخرین قبض تلفن + کپی اجاره نامه + کپی سند خانه و همه را برایشان بفرستم. برای اینها هم دو سه باری با صاحب خانه که در شرق تهران هست قرار گذاشته ام. تازه امروز گفته اند باید آخرین قبض که در واقع 4-5 روز دیگر میآید را برایشان بفرستم :)
نزدیک سه هفته است و من هنوز در خانه اینترنت ندارم. البته از یک نظر هم بد نشد. شبها لپتاپم را در دانشگاه میگذارم و با سریالهای تلویزیون سرگرم میشوم.

درسها
یک درس نظریه بازیها دارم و یک درس برنامه نویسی وب. درسهای خوبی هستند و دانشجویان هم مشتاق. یک کم به خاطر ترم اولی بودن سخت است و خیلی وقت میبرد ولی خودم خیلی لذت میبرم. مخصوصا که درسهاشان کاملا متفاوت هستند. پروژه درس وب یک سیستم مدیریت درس هست با تعداد زیادی زیرپروژه. یکی از آنها که خودم خیلی دوست دارم طراحی اسلاید (شبیه پاورپوینت یا بیمر) با HTML/CSS/Javascript/PHP است. خودم هم اسلایدهای درس را اینطوری آماده میکنم. یک نمونه را ببینید.
یک گروه مطالعاتی نظریه بازیها را هم راه انداخته ایم که به زودی فعال میشود.

کارهای اداری
روند اداری استخدام شدن چیز عجیب و پیچیده ای است. منطقی این بود که همه کارهای من را راه میانداختند (مثل دادن کارت تردد و حقوق و ...) و بعد سر فرصت همه مدارک را کامل میکردند. ولی اینجا این طوری نیست. تا مدرک من تایید نشود و گزینش انجام نشود و آزمایشهای پزشکی ندهم و عدم سوء پیشینه نگیرم و چندین و چند کار دیگر خبری از هیچ چیز نیست. فقط دانشگاه شریف و بعضی دانشگاههای دیگر لطف میکنند و یک حقوق موقت میدهند. برای ماشین هم کارت تردد موقت گرفته ام و خودم یک یک کارت شناسایی موقت دارم. خلاصه تا اطلاع ثانوی من دکتر موقت هستم. ولی خب رفتارشان خیلی خوب است. بعضی وقتها با خستگی و ناراحتی دنبال یک کار میروم ولی چنان "آقای دکتر"ی میشنوم که شرمنده میشوم. کلا برای اینکه یک نفر را از انجام هر کار غیر عادیی برحذر دارید میتوانید هر پنچ دقیقه بگویید "آقای دکتر". :)
راستی حتما یک صفحه درست میکنم و جزئیات کارهای اداری را در آن مینویسم که اگر شما برگشتید ایران مشکل نداشته باشید.


وسایل منزل
بعضی وسایل که وارد ایران میشوند قیمتشان از کانادا هم گران تر است به خاطر گمرک. ولی اگر در ایران ساخته شوند ارزان تر است. مبل یکی از چیزهای خیلی ارزان در ایران است. در یافت آباد تهران قشنگ ترین مبلها را زیر یک میلیون میتوان خرید. فکر کنم شبیه آن در کانادا کمتر از 2000 دلار نباشد.
در عوض لوازم خانگی خیلی گران است. یک همزن 30-40 دلاری در کانادا را باید 70 هزار تومان بخرید. یا مایکروویو کمتر از 200 هزارتومان نمیتوانید گیر بیاورید. در کل خرج نیروی کار ارزان است. من دو تا کارگر گرفتم که هم خانه را تمیز کنند و هم مقداری وسایل را 5 طبقه بالا بیاورند جمعا 15000 تومان دادم. کلی هم خوشحال بودند.

فعلا تا بعد






+ نوشته شده در 3:56 توسط محمد ص. Balatarin .
یکشنبه هفدهم شهریور 1387
سرعت اینترنت در دانشکده
سرعت داونلود: 155 کیلو بیت در ثانیه
سرعت آپلود: 220 کیلو بیت در ثانیه
+ نوشته شده در 3:18 توسط محمد ص. Balatarin .
یکشنبه هفدهم شهریور 1387
اولین روز در دانشگاه
امروز آمدم دانشگاه. دیروز پرواز از اصفهان داشتم و امروز صبح آمدم دانشگاه. اول کار دکتر جلیلی را دیدم و صحبت کردیم - بعد هم رفتم دفتر دکتر حسابی رئیس دانشکده و لیستی از کارهایی که باید انجام دهند (مثل بازکردن اکانت و دادن کلیدها و اختصاص اتاق و ... ) را انجام داد. دکتر باقری از دانشکده رفته و من میز ایشان را به ارث بردم. هم اتاقیم هم مهندس ابطحی است.

راستی به زودی به دانشکده جدید میرویم که خیلی بزرگ است.

مشکل بزرگ فعلی مسکن است. ظاهرا روی دانشگاه نمیشود حساب جدی کرد و باید خودم دنبالش باشم. رفتم سراغ دو بنگاهی بغل دانشگاه و دو تا خانه 70 متری دیدم. رهن کامل هر دو 25 میلیون تومان بود. ولی خیلی کثیف و افسرده کننده. یک کم هم در مورد اینکه در شهرک دانشگاه شریف خانه بگیرم فکر کردم ولی منصرف شدم. از نظر آب و هوا و قیمت خیلی مناسب است ولی دور است و امکانات هم ندارد. تصمیم فعلیم شهرک غرب است.

الآن این پست را از دفتر کارم و با لپ تاپ خودم مینویسم. یک دفتر کار بزرگ با کولر. بعد از این همه کار دیدن این دفتر میچسبد.
+ نوشته شده در 2:41 توسط محمد ص. Balatarin .
دوشنبه یازدهم شهریور 1387
روز اول در ایران
خب بالاخره به ایران رسیدم.
1. چند تا از اقوام ازم خواسته بودند که لپ تاپ برایشان بخرم و من هم با لپ تاپ خودم 4 تا لپ تاپ داشتم. توی گمرک بهم گیردادند و ساکم را گشتند. طرف گفت هفتصد هزارتومان بدهم و من قبول نکردم. گفتم که استاد دانشگاه هستم و دانشجویانی که فارغ التحصیل میشوند کل وسایل خانه شان را هم میتوانند بدون گمرک بیاورند.  تازه سالهای قبل ماشین هم میشد آورد. در هر حال با 100 هزارتومان حاضر شد. البته آدمهای خوبی بودند و اصلا هم حرفی که بوی رشوه و این جور جیزها باشد نزدند. پول را به حساب گمرک در بانک ملی ریختم.
 
فرودگاه امام به نظر خیلی کوچک است ولی شانس ما تنها پرواز آن موقع بودیم و همه چیز خیلی سریع تمام شد. کلا نیم ساعت کل ماجرا از پیاده شدن از هواپیما تا خارج شدن از فرودگاه طول کشید.

2. راستی آندرانیک تیموریان را هم در پروازمان دیدم. آدم خیلی صادق و بی شیله پیله ایست.

3. وضع هواپیمان ایران ایر لندن-تهران افتضاح بود. اولا که مهماندارها مرتب نبودند و مثلا یکی از مهمانداران مرد حتی ریشش را هم به خوبی اصلاح نکرده بود. تلویزیون هم خراب بود و از اول تا آخر پرواز فقط نقشه و اطلاعات مثل سرعت و ارتفاع را نمایش میداد. یکی از مانیتورهای بزرگ هم تقریبا ول بود و من کاملا نگران که نکند روی سر آن خانمی که نزدیکش بود بیفتند.  خلاصه که خیلی تو ذوق زد. 7 سال پیش سوار همچین هواپیمایی شدم که تلویزیونش کار میکرد و در پرواز ایرکانادا تلویزیون هم نداشت. این بار ایر کانادا مجهز به تلویزیونهای کنترل ار با فیلمهای روز مثل مرد آهنی یا کانگ فو پاندا بود و ایران ایر هیچ تغییر مثبتی نداشت.

4. من زمان دبیرستان که اصفهان بودم سوار موتورسیکلت میشدم و خلاصه آدم به قول معروف کله خری در رانندگی هستم. ولی واقعا رانندگی و دیدن خیابان ها ترسناک هست. خیلی راحت مردم در حتی بزرگراهها دنده عقب می زنند - جلوی هم میپیچند  - از چراغ قرمز رد میشوند و ...

5. امروز تصمیم گرفتم ماشین بخرم. دو سه موردی که قیمتشان خیلی بالانیست و مناسب هستند یکی پژو GLX است و یکی تندر L90. تنها مشکل من اینست که با این رانندگیها مطمئنا 7-8 تا تصادف کوچک و بزرگ در این 6 ماه هنوز-کامل-ایرانی-نشدن در انتظارم هست و دلم نمیآید ماشین نو بخرم. شاید یک ماشین مدل 85-86 بخرم.

6. تا جمعه شب اصفهان هستم و شنبه میروم تهران برای انجام کارهای دانشگاه.

+ نوشته شده در 13:49 توسط محمد ص. Balatarin .
یکشنبه دهم شهریور 1387
فرودگاه لندن
ساعت دوازده - 31 آگوست - ترانزیت لندن

توی پرواز یک کم کتاب نظربه بازیها را خواندم . فکر کنم دو هفته اول که توی ایران باشم فقط باید دنبال خانه و وسایل خانه و کارهای وزارت علوم و این جور چیزها باشم.

قرار بود دانشگاه شریف برای یکسال خانه بدهد ولی نمیدانم میدهد یا نه. یک مشکل اینست که ظاهرا با این زودیها حکم من را وزارت علوم نخواهد داد (گویا این یک روند معمول در وزارت علوم دولت جدید هست) و تا آن موقع هم من در واقع آدم به حساب نخواهم آمد.

برعکس انتظاری که داشتم استرسی ندارم. برعکس خیلی ذوق زده و منتظر دیدن خانواده و بعد شروع کلاس ها هستم.

+ نوشته شده در 4:7 توسط محمد ص. Balatarin .
شنبه نهم شهریور 1387
سفر به ایران
خب! من امروز به ایران می روم و از ترم بعد (مهر ماه) عضو هیات علمی دانشکده کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف هستم.
 سعی میکنم تمام اتفاقاتی که برای یک نفر در شرایط من (که به ایران رفتن فکر میکند) را اینجا بنویسم.

فعلا اینکه دو هقته دیگر ترم شروع میشود و من هم دو تا درس ارائه میدهم. طراحی وب که درس کارشناسی هست و نظریه  بازیها که درس کارشناسی ارشد هست.
+ نوشته شده در 5:16 توسط محمد ص. Balatarin .
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
تناسب جرم با مجازات در مورد فرهود آذرسینا
خیلی سخت است در این مورد صحبت کردن. مخصوصا اگر نظری بدهی که برداشت دفاع از آذرسینا باشد که جماعت هرگونه توهینی را به تو خواهند کرد.

حدود یک سال قبل بود که وبلاگ یک آمریکایی که مهندس کامپیوتر بود و به خاطر تجاوز به یک یا چند زن به بیش از 20 سال زندان محکوم شده بود. بعد از زندان مدتی وبلاگ مینوشت و خیلی هم تلخ مینوشت. یک روز هم در اخبار نوشته بود که خودکشی کرده است (و فکر کنم یکی دو نفر دیگر را هم کشته بود). وبلاگش را که میخواندم از این که به خاطر یک اشتباه تمام زندگی اجتماعیش را رفته اند و هر ماه باید خودش را به پلیس معرفی کند و اسمش همه جا عمومی هست و همه میشناسندش شاکی بود.

در خیلی از ایالتهای آمریکا اسم و آدرس همه مجرمین جنسی عمومی هست و بسیاری از اینها دیگر زندگی اجتماعی سختی دارند. توجه کنید که خیلی از آدمهای اینجا اصولا چیزی مثل آبرو و شخصیت اجتماعی ممکن است برایشان مهم نباشد ولی اگر باشد دیگر واقعا چیزی از آن نمیماند.

یک لحظه خودتان را جای آذرسینا بگذارید. در چند ثانیه مجنون میشوید و غلطی میکنید که تا یک عمر بابت آن پشیمانتان میکند. در این حالت خاص سینه یک خانم را بوسیده است که به قول خود آن خانم یک ماهیست مشکل روحی پیدا کرده و احساس امنیت نمیکند. این برای من واقعا قابل درک است و میدانم خیلی هم سخت است. چنین مساله ای برای یکی از اقوام نزدیکم که شبی دزد به خانه شان آمده بود و چهره پسرک 16-17 ساله دزد را که احساس کرده بود میخواهد به او تجاوز کند در خاطرش مانده و هنوز بعد از 7 سال شدیدا میترسد.  این را میگویم که فکر نکنید مشکلی که برای این خانم پیش آمده را نمیفهمم.

حرف من اینست که این مجازات سنگین برای آذر سینا برای چه؟ چرا اسمش همه جا پخش شده؟ چرا دیگر در جامعه نمیتواند سر بلند کند؟ چرا خانواده اش سرافکنده شده اند؟ چرا تا آخر عمش اسمش را که جستجو کنی به این مطلب خواهی خورد؟ چرا تا آخر عمرش هرکسی که با او خرده حسابی داشته باشد احتمالا کنایه ای به این موضوع میزند؟

من یک لحظه خودم را جای او گذاشتم و تقریبا مطمئن شدم که در شرایط او ممکن است دست به خودکشی بزنم چرا که هیچ امیدی به حل مشکل ندارم.
اگر او خودکشی کند چه؟ واقعا جرم او اینقدر بد بوده است؟ ما که دم از لغو مجازات اعدام میزنیم چرا باید با آذرسینا کاری کنیم که ممکن است به خودکیش بینجامد.

من اصلا نمیفهمم چرا برای این جرم (که انصافا در مقایسه با جرایم جنسی جرم خفیفی حساب میشود) باید اینقد مانور بدهند. خب بگیریدش و پدرش را هم در بیاوردید و جریمه مالی هم بکنید و هر ماه هم بگویید خودش را معرفی کنید و خودتان هم گاه و بیگاه به او سر بزنید و چکش کنید. آبروی اجتماعی او را چرا بردید؟
+ نوشته شده در 11:45 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386
یک بام و دو هوا
ماجرای اعدام قاتل لیلا فتحی را بخوانید. دخترکی ۱۱ ساله حدود ۱۳ سال پیش در روستایی در اطراف کرمانشاه توسط سه مرد ربوده میشود، به او تجاوز میکنند، کتکش میزنند، و در انتها هم از بالای بلندی به پایین پرتابش میکنند تا بمیرد.

متهم ردیف اول بعد از مدتی خودکشی میکند. برای دو متهم دیگر هم حکم قصاص میدهند ولی خانواده مقتول توانایی پرداخت نصف دیه قاتلین را ندارند و به این جهت ۱۱ سال طول کشیده است.

شیرین عبادی هم وکیل افتخاری خانواده مقتول در این پرونده بوده است. از چند وقت قبل ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار میشوند که قاتلین اعدام شوند: آیت الله شاهرودی دستور پرداخت دیه از بیت المال را میدهد، قاضی حکم میکند که ۵۰ نفر از خانواده مقتول قسم بخورند (که قاتلین گناهکارند) ولی به جای ۵۰ نفر ۵ نفر میآیند و هرکدام ۱۰ بار قسم میخورد.

من هر چه که تلاش کردم نتوانستم سن قاتلین را پیدا کنم. ولی حرفهای موکل قاتلین، محمد علی جداری فروغی، در این مورد بسیار خواندنیست:

با متانت گفت؛ «اين جوان بي گناه اعدام شد اما اين پرونده براي من تمام نشده است. من ماجرا را دنبال مي کنم.» فروغي گفت؛ ... بر خلاف ماده 248 اصلاحي قانون مجازات اسلامي که مقرر مي دارد براي مراسم قسامه 50 نفر از اولياي دم و بستگان نسبي مقتول قسم بخورند فقط 5 نفر در دادگاه قسم خوردند و جالب آن است که محتواي قسم آنها مبني بر شرکت موکل در قتل و تجاوز به عنف نبود و حال آنکه در مرحله رسيدگي در شعبه بيستم ديوان عالي کشور به طور کلي به علت سبق تصميم در مورد برائت موکل از اتهام تجاوز به عنف نقض بلاارجاع صادر شد و در نتيجه با توجه اينکه قسم حاوي تجاوز و شرکت در قتل بود از پنج تن از علماي عظام قم استفتايي با مضمون زير به عمل آمد؛ استفتا مي شود آيا کسي که قسم بخورد يک نفر به ديگري تجاوز به عنف کرده و او را کشته است و بعداً ثابت شود که به طور کلي تجاوز صورت نگرفته است اين قسم کاربرد شرعي دارد يا خير. به ترتيب حضرت آيت الله نوري همداني نوشته اند؛ بسمه تعالي. قسم مذکور بي اثر است و آنچه موثر است شهادت دادن با شرايط است.

موسوي اردبيلي؛ «قسم دروغ کفاره ندارد ولي اگر نسبت به زنا داده، نسبت زنا با وجود ساير شرايط حد قذف دارد.» مکارم شيرازي؛ «در صورتي که برخلاف آنچه قسم ياد شده، چيزي به طور قطع ثابت شود و آن قسم مشکلي ايجاد نکند قسم اثري ندارد.» صافي گلپايگاني؛ «قسم در مفروض سوال سلب مسووليت از قاتل نمي کند.» فاضل لنکراني؛ قسم در حدود جاري نمي شود. ولي در مورد قتل، اگر اولياي دم مدعي قتل باشند مي توانند با قسامه (50 قسم) قتل را ثابت کنند که اين مسائل مربوط به دادگاه شرعي است. شيرين عبادي) برنده جايزه صلح نوبل و از فعالان مبارزه با اجراي حکم اعدام در جهان، وکالت پرونده ليلا فتحي را بر عهده داشت و بر اعدام متهم اصرار مي ورزيد. او اکنون در ايران نيست و تلاش هاي ما براي آگاهي از نظراتش در اين زمينه به جايي نرسيد
.

 

در همان صفحه روزنامه شرق مطلبی در مورد پرونده دلارا دارابی که هنگام قتل "عشق کودکی" داشته است را بخوانید. یا مطالبی در مورد  شهلا شاهد که همسر ناصر محمد خانی را به قتل رسانده است، یا افسانه یا کبرا عباسی یا ... را در ذهنتان مرور کنید. گویی تنها مشکل قاتلین پرونده لیلا فتحی اینست که زن نیستند.

این همه روزنامه ها توهین کردند به خانواده شوهر کبری عباس پور (که مادر شوهرش را کشت) به این خاطر که رضایت نمیدهند. خانواده لیلا فتحی هم رضایت ندادند. تازه حاضر شدند منزل و لوازم منزلشان را هم بفروشند که قسمتی از پول دیه فراهم شود.

بنده هیچ کدام از افراد بالا را نمیشناسم و بدیهی است که در مقام بی گناه یا گناه کار شناختن کسی هم نیستم. فقط این همه تفاوت در رفتارها را نمی فهمم.

+ نوشته شده در 17:1 توسط محمد ص. Balatarin .
یکشنبه دوازدهم آذر 1385
سایفون، فیلتر شکن قدر
سلام،

بالاخره این نرم افزار سایفون بیرون آمد. راهنمای فارسی پژمان هم کاملا خوانا و گویاست.

به نظر من تعداد بسیار زیادی از مردم ایران از این نرم افزار استفاده خواهند کرد و عملا سیستم فعلی فیلترینگ را مختل خواهد کرد. واقعاً هم احمقانه هست که یک سایت را به طور کامل ببندند.

نتیجه این خواهد شد که دولت ایران به دنبال فیلترینگ هوشمند خواهد گشت. مثلا اگر در متنی که میبینید کلمه ی  SEX بود کل آن متن را فیلتر میکند.

این باز هم این مشکل تر و خشک با هم سوختن را دارد چرا که کلی از سایتهایی که کلمه SEX دارند لزوما سایت مشکل داری نیستند. ولی خب خیلی بهتر از فیلترینگ فعلی است.

+ نوشته شده در 22:59 توسط محمد ص. Balatarin .
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
تک یا ورد؟
حامد قدوسی مطلبی نوشته در شکایت از تک  و اینکه به خاطر رایگان بودنش کیفیت خوبی ندارد و پاورپویت برای ارائه مطلب بهتر است و ...

اولا که رایگان یا open-source بودن یک نزم افزار لزوما منجر به بی کیفیت شدنش نمیشود. PHP یکی از اینهاست.  در ضمن شما وقتی یک نرم ا فزار رایگان میدهی بیرون که لزوما چشم پوشی از مزایای مالی آن نیست. بلکه ممکن است آن نرم افزار به دلیل رایگان بودنش منجر شود که شما بسیار اعتبار کسب کنید؛ تجربه کنید؛ و احیانا بعدا پروژه های خوبی بهتان پیشنهاد شود.

حالا برسیم به تک یا نرم افزارهای این گونه:

شما برای کار با یک نرم افزار یک وقتی را میگذارید برای یادگیری با آن و بعد برای درست کردن هر محصولی هم یک وقت جداگانه برای کار با آن نرم افزار میگذارید. مثلا" یک بار در عمرتان میروید کلاس word و بعدا برای تایپ هر مطلبی هم وقتی را میگذارید تا با word آنرا تایپ کنید. وقت اول برای یادگیری مطلب اگر چه مهم است و یکی از فاکتورهای تصمیم گیری خیلیها برای استفاده از یک نرم افزار است، ولی بسته به استفاده شما از نرم افزار، آن وقت دوم است که واقعا اهمیت دارد.

تک هم همین طور است: یک مقدار یاد گرفتنش از ورد سخت تر است و اکثر کسانی که با آن جدی کار میکنند مجبورند حداقل یک کتاب راهنما در موردش بخوانند ولی بعد از این مرحله، تهیه کردن یک مطلب به راحتی آب خوردن است. حالا برای کسی که در طول زندگی علمیش ممکن  است بیش از 10 هزار مطلب بنویسد این وقت دوم است که اهمیت دارد.

از این هم بگذریم که تک باحال است و قشنگ است و ریاضی نویسی راحتی دارد و رایگان است و باکلاس.

همین طور است powerpoitnt  و مقایسه آن با http://latex-beamer.sourceforge.net/ اولی را هر شل و کوری در یک ساعت یاد میگیرد و دومی را هر آدم سالمی بخواهد یاد بگیرد شل و کور میشود. ولی بعد از اینکه یاد گرفتی دیگر درست کردن مطلب و مخصوصا گذاشتن فرمول ریاضی خیلی کمکت میکند.

PHP , ASP.NET  هم به نظر من همین حالت را دارن ولی در سطحی دیگر.

برای کسانی که با تک (TEX) آشنا نیستند هم تعدادی از کمالات آن را لیست کنم:

1. خوب است و باحال است و باکلاس است.

2. شما یک فایل متنی درست میکنید و بعد آنرا کامپایل کرده و خروجی به شکل PDF یا فرمت دیگر در میآورید. تمام کارهای صفحه بندی، تنظیم خطوط، تهیه لیست مطالب، و ... را خودش برایتان انجام میدهد. شما فقط تایپ میکنید اگر چه دستورهایی هم دارد که شما بتوانید در کارهای بالا دخالت کنید.

3. فرمول ریاضی . مقاله هایی که در رشته هایی مثل علوم کامپیوتر چاپ میشوند را با مقاله های مجله های علمی در خیلی از رشته های دیگر مثل مهندسی مکانیک مقایسه کنید تا ببینید چه میگویم. تک واقعا خروجی زیبایی دارد. نوشتن یک فرمولی ریاضی هم بعد از یاد گرفتنش دیگر هیچ کاری ندارد.  مثلا برای درست کردن فرمول زیر

از متن زیر استفاده میشود.

$$P_{d}=\sqrt{
	\int_0^\infty{
	     1-{\prod_{i=1}^{N}(1-P_{i})}
	   \over
	     {\sum_1^N{x}}}}$$
 
 
+ نوشته شده در 4:33 توسط محمد ص. Balatarin .
شنبه پانزدهم مهر 1385
مدیر برنامه
مرجانه گلچین را یادتان هست؟ بازیکن مطرح سینما تا اواسط دهه هفتاد که بعد از آن به ناگاه ناپدید شد. امسال یک نقش تقریباً فرعی در سریال زیر زمین که در ماه رمضان در شبکه سه پخش میشود گرفته است. با دیدن او یاد این قضیه افتادم که سیستم بازی کردن در فیلمها برای بازیکنان سیستمی است شبیه سیستم خواستگاری. یعتی اینکه معمولاً هنرمند در خانه اش مینشیند تا کارگردانی با او تماس بگیرید و دعوتش کند به همکاری. ممکن است حال و هوای جامعه طالب بازی شما باشد و در یک سال ۳ تا فیلم بازی کنید، ممکن هم هست در سه سال هیچ پیشنهادی حتی از تلویزیون نداشته باشید. نمونه اش هم کم نیست: اکبر عبدی، ابوالفضل پورعرب، بیژن امکانیان، مرجانه گلچین، و ...

سیستم خواستگاری سنتی هم همین گونه است. خوشبختی یک دختر تا حدود زیادی به شانس و اقبالش در داشتن خواستگاری مناسب بستگی دارد.

فوتبالیستها بسیار کمتر با این مشکل رو در رو هستند. چرا که خیلیهاشان مدیر برنامه دارند که با پررویی تمام کارش بازار گرمی و یافتن موقعیت برای موکلش هست. هر قدر برای یک فوتبالیست سخت است که مرتب بر سر حقوقش چانه بزند یا به دنبال باشگاهی دیگر باشد، برای موکلش این کار به آسانی آب خوردن است.

در میان هنرمندان هم کسانی هستند که مستقیم یا غیر مستقیم مدیر برنامه دارند. مثلاً هنرمندی که با تعدادی روزنامه نگار آشناست که مرتب از او عکس یا مصاحبه چاپ میکنند.

در سیستم خواستگاری هم همین طور. از قدیمها آدمهای خیرخواهی در جوامع پیدا میشدند که کارشان معرفی دختران به پسران هست و با این کار در واقع یک حالت تعادل در سیستم پیدا کردن همسر ایجاد میکنند.

به نظر من ایده مدیر برنامه داشتن (یا نماینده، مدیر فروش، مدیر تبلیغات) چیزی است که باید خیلی جدی گرفته شود. انسان نه تنها باید کارش درست باشد( محقق خوبی باشد، فوتبالیست خوبی باشد، هنرمند خوبی باشد و ...) بلکه باید این ویژگی را به خریدارانش ارائه دهد.

 

+ نوشته شده در 22:56 توسط محمد ص. Balatarin .
چهارشنبه دوازدهم مهر 1385
کپی رایت، اخلاق یا قانون؟
بی بی سی فارسی در مطلبی  به بررسی مشکل کپی رایت و امکان خرید ارزان نرم افزارهای چند صد دلاری در ایران پرداخته است. نظرهای خوانندگان هم خواندنیست.

به نظر من هم کپی رایت یک  مشکل بزرگ هست و چاره  ای جز حل آن نیست. اولاً لازمه پیوستن به تجارت جهانی رعایت این گونه قوانین است. ثانیاً پیشرفت نرم افزارها در حدی شده است که کسی نتواند آنها را به صورت غیر قانونی کپی کند. مثلاً ویندوز اکسپی مدتهاست که ویندوزها را register میکند و اگر کپی غیر قانونی باشد خیلی از نرم افزارها را نمیتوانید نصب کنید.

ولی مساله ی مورد علاقه من قبول کپی رایت به عنوان یک امر اخلاقی است یا صرفاً قانونی؟ میدانید که بعضی از مراجع دینی مالکیت معنوی را به رسمیت نمیشناسند و چیزی به اسم حق کپی روی اجناس تولیدی را مشروع نمیدانند. به نظر من هم نباید کپی رایت را آنقدر بزرگ کرد و فکر کنیم هر کسی آن را رعایت نمیکند دزد است.

رعایت کردن یا نکردن کپی رایت به نظر من یک امر اقتصادیست. یعنی اینکه یک دولت با توجه به شرایط محاسبه میکند که آیا رعایت کردن آن مفید هست یا خیر.  کاری هم که الآن در ایران میشود کمابیش در همین سو است. دولت به این نتیجه رسیده که کپی رایت برای تولیدات داخلی مهم و حیاتیست برای اینکه تولید کنندگان از تلاش خود مایوس نشوند. در همین زمان، کپی رایت بین المللی کاملاً به زیان ماست چرا که اکثر مردم انتخابی جز مثلاً ویندوز مایکروسافت ندارند و نتیجه تعهد به کپی رایت فقط سرازیر شدن پول به سمت شرکتهای خارجیست.

حالا تا زمانی که مجبور شویم و یا به جایی برسیم که بتوانیم سهمی را از بازار نرم افزار جهان کسب کنیم خیلی هم ضروری نیست که مته به خشخاش بگذاریم. البته تا آن زمان باید آرام آرام راههای قطع وابستگی را امتحان کنیم (مثل تولید لینوکس فارسی) و فرهنک کپی رایت را هم در بین مردم نهادینه کنیم.

+ نوشته شده در 23:56 توسط محمد ص. Balatarin .
جمعه هفتم مهر 1385
پرویز مشرف
پرویز مشرف چند روز پیش در برنامه کمدی جان استوارت حاضر شد و در مورد مسائل مختلف صحبت کرد.  صحبتهای بعضاً متین و خنده رو بودن او هنگام برنامه به احتمال زیاد چهره وی را نزد مردم آمریکا بسیار بهبود میبخشد ولی به نظر من خیلی توهین بزرگی به پاکستان بود. رئیس جمهور یک مملکت در برنامه کمدی یک کشور دیگر حاضر شود، پشت صحنه بایستد تا او را صدا بزنند، و مجری برنامه هم با او شوخی کند به نظر من دور از شان یک رئیس جمهور و یک کشور است.

کلاً این قضیه را زیاد دیده ام که مقامهای کشورهای غیر دمکرات چهره های مختلفی در خارج و داخل دارند. در داخل کمتر تن به مصاحبه اختصاصی میدهند و اگر هم بدهند با کلی منت و تقاضای سوالهای مصاحبه چند روز قبل از آن و ... خواهد بود. در همان زمان به راحتی با یک شبکه خارجی مصاحبه میکنند بدون این گونه شرایط. نمونه اش مصاحبه های احمدی نژاد با سی ان ان یا اخیراً با شبکه سی بی اس.

+ نوشته شده در 21:37 توسط محمد ص. Balatarin .
دوشنبه سی ام مرداد 1385
شیخ فضل الله نوری
"حجه الاسلام بهبهانی و طباطبایی تلگراف ثانی و اصل نوری چون مخل بآسایش و مفسد است تصرفش در امور حرامست (محمد حسین نجل میرزا خلیل) (محمد کاظم خراسانی) (عبدالله مازندرانی)"پاسخ تلگراف بهبانی و طباطبایی به علمای نجف

"شهر در کمال امنیت تمام بلاد ایران بحمد الله در نهایت انتظام عمده توجه باخبارات عتبات عالیاتست  چندی قبل تلگرافی از طرف حجت الاسلام و المسلمین روحی فداه مخابره شده به جنابعالی در کشف اخبارات آنجا تا حالا جواب نرسیده خیلی عجیب است. با آن تاکیدات اکیده چگونه مسامحه فرموده اید . البته جوابهای صحیح کافی که باعث قوت قلب شاه بوده باشد مخابره فرمایید باکی از قیمت اجرت تلگراف نداشته باشید". تلگراف شیخ فضل الله نوری به پسرش در نجف

"حاجی شیخ فضل الله خدا تو را و اتباع تو را بدرک فرستد تا مسلمانان آسوده باشند". تلگراف فردی به نام کلانتر از استر آباد بعد از اینکه شیخ فضل الله و بعضی از علمایی که در شاه عبد العظیم بست نشسته بودند شروع به تلگراف زدن به مردم و اعتراض به مشروعه نبودن مشروعه کردند.

"بحمدالله مقاصد اسلامیه بکوری چشم من ینکره در شرف پیشرفت کرده حقانیت و بیغرضی حضرت مستطاب حجه الاسلام روحی فداه بر همه کس معلوم و مشهود گردیده. مخالفین و معاندین که میگویند کلمه حق یرادبهاالباطل در این ایام بواسطه نشر لوایح و مطبوعات زاویه مقدسه که مردم بیدار شده اند خیلی در هیجان آمده اند..." تلگراف شیخ فضل الله نوری به پسرش در نجف در زمان بست نشینی در شاه عبدالعظیم

برای من مدتها پرسش بوده است که چرا شیخ فضل الله نوری اینقدر نامش در ایران برده میشود و کمتر اسمی از بهبهانی و طباطبایی میشنویم. شیخ فضل الله آدم عالمی بود و خیلی هم به شریعت پایبند و واقعاً نگران ضدیت مشروطه با مشروعه بود. اگر چه خیلیها معتقدند انگیزه های دیگری هم مثل جاه طلبی و رقابت با دیگر علما در مخالفت او با مشروطه وجود داشته است.

در هر حال چیزی که تقریباً واضح است اینکه شیخ فضل الله در زمانی که مشروطه یک نهال نوپا بود و نیاز به حمایت مردمی که به طور عام به شریعت پایبند بودند داشت ساز مخالف میزد و این گونه کمر مشروطه را شکست.

حتی محمد علیشاه بعد از به توپ بستن مجلس توسط کلنل لیاخوف روسی وعده بازگشایی آن بعد از سه ماه را داده بود ولی بعد از این مدت به انگیزش شیخ فضل الله بعضی از روحانیون از شاه خواستند که چون مشروطه با مشروعه سازگار نیست از خیر آن بگذرد و شاه نیز از خدا خواسته چنین کرد. تا جایی که من دیده ام، محمد علیشاه تنها دلیلی که بر مخالفتش با مشروطه میآورد همان ضدیت آن با شرع اسلام بوده است.

شیخ فضل الله از آن اول هم جزئی از پیشگامان مشروطه نبود و فقط در بهبوهه موفقیت آن و البته با تصوری که از مشروطه پیدا کرده بود و آنرا در جهت تعالی اسلام میدید به حمایت برخاست.

اگر چه خیلی از مشروطه خواهان (و بخصوص نمایندگان مجلس) دیندار نبودند و بعضی از فرنگ رفتگانشان چه بسا ضد دین بودند و این خود عامل بزرگی در نفرت خیلی از مردم ایران از مشروطه بود، ولی این عالمان بزرگ امثال شیخ فضل الله نوری بودند که میتوانستند وقت شناسی بکنند و  هر چیزی را در زمان مناسب بخواهند. کاری که سید عبدالله بهبانی و سید محمد طباطبایی کردند و من آنها را شایسته هرگونه قدردانیی میدانم.

+ نوشته شده در 22:1 توسط محمد ص. Balatarin .
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
ازدواج موقت (2)
کیهان عزیز در یادداشتی  نقدی بر نوشته من نوشته و مشکلات عملیی که در راه ارتباط بین دختران و پسران در ایران وجود دارد را یادآوری کرده است. از جمله اینکه پرده بکارت یک چیز بسیار مهم در ازدواجهای ایرانی است و اینکه ملت بسیار ناآگاه هستند، زود احساساتی میشوند، و خیلیها رابطه غیر جنسی بین دو جنس مخالف را نمیتوانند تصور کنند.

ممنونم از نظرش و امیدوارم این بحث مورد اقبال دیگر وبلاگ نویسان هم واقع شود.

۱. موضوع متن قبلی من نه درستی یا نادرستی ازدواج موقت که انتقاد از منتقدان آن بود. کل حرف من اینست که کسانی که معتقد به آزادی ارتباط بین دختران و پسران هستند اتفاقاً باید کاملاً از ازدواج موقت را به عنوان یک اصل مترقی در ایران و فقه شیعه بشناسند و از نظر من هیچ دلیلی برای مسخره کردن آن وجود ندارد.

۲. به نظر من تمام مشکلاتی که کیهان اشاره کرده است به مرور زمان و با فراگیر شدن ازدواج موقت و به قول معروف ریختن قبح آن در مردم حل خواهد شد. اکنون نداشتن پرده بکارت در نظر خیلیها  عیب بزرگی  است به این دلیل که مترادف است با یا ارتباط نامشروع از نظر اسلام و یا طلاق در ازدواج دائم قبلی که هر دو اینها از نظر خیلیها قابل قبول نیست. حال اگر ازدواج موقت فراگیر شود طبعاً این گونه حساسیتها هم به خودی خود کم میشوند. مشکل عدم آگاهی مردم به چگونگی رابطه با جنس مخالف و مشکلات شبیه به آن هم به مرور زمان حل خواهد شد.

۳. میدانید که در ایران دوست پسر داشتن یا دوست دختر داشتن جرم است و اگر ارتباط جنسی هم داشته باشند تا صد ضربه شلاق تعزیر دارد و اگر تکرار شود حتی امکان اعدام هم دارد. از همه اینها که بگذریم دختر و پسری که در ایران بدون ازدواج رابطه دارند حداقلش اینست که کارشان خلاف قانون است و این به نظر من در شأن یک آدم متمدن نیست. برای من سوال است که چرا اینها رابطه شان را قانونی نمیکنند و به ازدواج موقت تن نمی دهند؟ چگونه است که هنگام ازدواج دائم به قانون تن میدهند و به شیوه اسلامی که ممکن است به آن معتقد هم نباشند ازدواج میکنند ولی  ازدواج موقت به نظرشان مسخره میآید؟

حرف آخرم این که استفاده از ظرفیتهای قانونی ایران یک هنر است. لازم نیست همیشه ما اعتراض کنیم و دنبال حقوقی که در قانون به ما نداده اند باشیم، بلکه بعضی وقتها چیزهای به مراتب بزرگتری را میتوان با زیرکی در همین قانون فعلی کشور به دست آورد.

راستش به نظر من تلاش برای جا انداختن ظرفیت قانونیی مثلا ازداج موقت در میان ایرانیان اثرش به مراتب بیشتر از چیزهایی (البته به حق) مثل تلاش برای راهیابی به ورزشگاهها یا موارد مشابه است.  این سوالی است که من از سیما، خورشید خانم، پرستو، معصومه، و بسیاری دیگر از دختران وبلاگستان  دارم.

+ نوشته شده در 6:36 توسط محمد ص. Balatarin .
چهارشنبه سوم خرداد 1385
ازدواج موقت
این لینک را دیده اید؟ وبلاگی است در مورد ازدواج موقت که ملت خاطراتشان را نوشته اند. چند روزی است که اسباب تفریح خیلیها شده و با طعنه به آن اشاره میشود. (به این مطلب و کامنتهایش نگاه کنید)

ولی نظر من کاملا ًمتفاوت است.

اول این خاطره را بگویم که سال چهارم دبیرستان که بودم یک کتاب ازدواج موقت در اسلام را از کتابفروشی گلستان شهدای اصفهان خریدم و وقتی در دبیرستان آنرا میخواندم یکی از دوستانم بدون هیچ پرسشی سیلی محکمی به صورتم زد و مرا از ادامه خواندن منع کرد!!

به خیلی از ایرانیها هم اگر در موردش صحبت کنی محترمانه ترین چیزی که میشنوی اینست که "دوست داری خواهر و مادر خودت با غریبه باشند؟" !

ولی نکته ی جالب برای من مسخره کردن ازدواج موقت برای دوستانی است که اصولاً مشکلی با روابط خارج از ازدواج دائم بین دختر و پسر ندارند.  من عقیده دارم که رابطه (حتی جنسی) بین دختر و پسر چیز لازمیست و علت شکست بسیاری از ازدواجها در ایران به دلیل همین رابطه نداشتن و عدم تجربه قبل از ازدواج هست. باز معتقد هستم که این روابط باید در چارچوبی مشخص باشد تا به دختر و پسر ضربه روحی وارد نکند. به همین دلیل هست که در خیلی از خانواده های با شخصیت در کانادا دوست پسر یا دوست دختر گرفتن با نظر و مشورت خانواده انجام میشود و خانواده از روباط پسر یا دخترشان با طرف مقابل آگاهی دارند و در صورت لازم کمک میکنند که مشکلی پیش نیاید. علتش هم برای خیلیها این است که دختر و پسر در سنین نوجوانی و اوایل جوانی بسیار احساسی و خام هستند و بی دقتی در روابطشان ممکن است به آسیبهای روحی جدی منجر شود.

خب! ازدواج موقت همین است! قرار نیست کسی که میخواهد معتقد به اسلام باشد و به قوانین آن عمل کند سختی بکشد و از زندگی لذت نبرد.

ظاهراً همانطور که بعضی از مذهبیها از اینکه غیر مذهبیها آزادند و هر کاری میکنند عقده ای شده و احساس کینه دارند، بعضی از غیر مذهبیها هم فقط به این راضی میشوند که یک جوان مذهبی همیشه سرش زیر باشد، با هیچ دختری/پسری صحبت نکند، و آدم خوشحالی و با روحیه ای هم نباشد.

من راستش خیلی چیز زیادی از ازدواج موقت و صحت روایات مربوط به آن در منابع شیعه ندارم، ولی معتقدم با فرض صحت آن اتفاقاً یکی از نکات بسیار مثبت شیعه هست که چشمش را روی نیاز به این بزرگی جوانان نبسته است.

 پ.س. بحث من دفاع از مفهوم ازدواج موقت است نه همه ی مقیاسهای آن.  من هم با ازدواج موقت یک مرد متاهل مخالفم و از اینکه ببینم یک خانم ممکن است چشم و گوش بسته به این کار شوهرش به این خاطر که فکر میکند ثواب دارد تن میدهد زجر میکشم.

+ نوشته شده در 16:43 توسط محمد ص. Balatarin .
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385
رامین جهانبگلو
من آدم مذهبیی هستم! چندان هم سیاسی نیستم، و در این بیش از ۴ سال زندگی در کانادا هیچگاه تصمیمم برای برگشت به ایران بعد از تمام شدن درسم عوض نشده است.  در این مدت هم کلی کار داوطلبانه کرده ام که به نفع ایران بوده است.

نتیجه: من یک آدم خودی و به درد بخور برای حکومت ایران هستم.

من بورس دانشگاهی در کانادا هستم. یعنی از دولت کانادا پول میگیرم تا تحقیق کنم. من دوستان خوبی دارم که اصلاً مذهبی نیستند. دوست دختر دارند، مشروب میخورند، حتی همجنس گرا هستند. من دوستانی دارم که اسرائیلی هستند. استادم آمریکایی است، و یکی دیگر از استادان دانشکده مان که من با او هم کار تحقیقاتی انجام میدهم یهودی و شدیداً معتقد به اسرائیل هست. دوستانی هم دارم که مسلمان بوده و اینجا مسیحی شده اند. دوستانی هم دارم که پناهنده هستند.

نتیجه: من هم مثل رامین جهانبگلو یک آدم ضد انقلاب هستم.

نتیجه واقعی ۱: وقتی من ایران بروم  ممکن است با من در صدا و سیما مصاحبه کنند و در بخشهای خبری به عنوان یک نابغه که به وطن برگشته آن را پخش کنند. همزمان ممکن  است من را در فرودگاه بازداشت کنند و بلایی به سرم بیاورند که تا مدتها نتوانم از نظر روحی متعادل شوم.

نتیجه واقعی ۲: به این میگویند ناامنی. نتایجش هم مشخص هست.

+ نوشته شده در 22:25 توسط محمد ص. Balatarin .
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385
دیکشنری ویرایش 1.3.0

msDictionary

معرفی:

با نصب این دیکشنری در مرورگر فایرفاکس میتوانید با انتخاب هر لغت در صفحه های وب و با زدن CTRL-Q معنی آنرا در همان صفحه ببینید. (شکل بالا را ببینید) در ضمن لغت مورد نظر در یک پایگاه داده ذخیره شده و بعداً میتوانید همه ی لغاتهای جدید را ببینید،  لیستشان را چاپ کنید،  آنها را ستاره گذاری کنید، و ... .

تماس:

برای تماس با من به آدرس mohammadsafari [at] gmail.com تماس بگیرید . یا در همین جا کامنت بگذارید.

روش نصب:

۱. آخرین ورژن فایرفاکس را نصب کنید.

۲. داخل فایرفاکس، از منوی Tools گزینه Options را انتخاب کنید و در آن  تب Content را انتخاب کنید. یک گزینه دارد برای 'Warn me when websites try to install extensions or themes'. جلوی آن روی دکمه ی Extensions مطابق این شکل کلیک کنید.  پنجره ای باز میشود. دامین sharifiha.com را تایپ و روی دکمه Allow کلیک کنید. (مطابق این شکل)

۲. GM ویرایش ۰.۶.۴ را نصب کرده و فایرفاکس را از نو اجرا کنید. موقعی که روی لینک قبلی کلیک میکنید پنجره ای شبیه این شکل باز میشود که باید روی Install Now کلیک کنید. یادتان نرود بعد از آن فایرفاکس را ببندید و دوباره آنر اجرا کنید.

۳. روی کد من کلیک کنید. بالای صفحه سمت راست روی دکمه ی Install کلیک کنید تا نصب شود.

تمام شد!  فقط یک بار دیگر فایرفاکس را ببندید و دوباره اجرا کنید.

کلیدها:

Ctrl+Q برای دیدن معنی یک لغت و اضافه کردن آن در پایگاه داده. توجه کنید که برای انتخاب یک کلمه میتوانید روی آن دوبار-کلیک کنید.

Ctrl+Y برای حذف یک لغت از پایگاه داده.

Ctrl+Zبرای دیدن پایگاه داده. برای مثال پایگاه داده متعلق به شناسه کاربری testuser را ببینید. یا شکل زیر را ببینید.

Ctrl+X برای تغییر کاربر فعال.

اضافه کردن شناسه کاربری:

به طور پیش فرض وقتی معنی لغتی را میبینید آن لغت در پایگاه داده با شناسه testuser ذخیره میشود که این برای خیلیها مشترک است. برای اینکه پایگاه لغت مخصوص خودتان داشته باشید باید ابتدا یک شناسه ایجاد کنید و بعد اسکریپتتان را تغییر دهید.

ایجاد شناسه:اول باید در آدرس http://sharifiha.com/greasemonkey/dictionary/createuser.php یک اسم کاربری ایجاد کنید. 

تغییرات در اسکریپت:

در مرورگر فایرفاکس گزینه ی Toos->Manage User Scripts را از داخل منوها انتخاب کرده، msDictionary را انتخاب و روی کلید Edit کلیک کنید. قاعدتاً باید اسکریپت را با notepad بازکند یا اینکه از شما آدرس ادیتور بخواهد. اگر کاربر ویندوز هستید میتوانید %SystemRoot%\system32\notepad.exe را به آن بدهید.

حدوداً خط چهاردهم این نوشته شده است:

var msDictionary_ids=new Array("testuser"); a

فرض کنید شناسه ای که در مرحله قبل انتخاب کرده اید morteza_123443124  باشد. خط فوق را به این شکل تغییر دهید.

var msDictionary_ids=new Array("morteza_123443124"); a

(حرف a در آخر خط اضافه است و فقط برای اینکه در بلاگفا خوب نمایش داده شود گذاشته ام). حالا فایل را Save کنید.

 

یادتان باشد که هر کسی با داشتن اسم کاربری شما میتواند از آن استفاده کند و لغات آنرا حذف یا به آن اضافه کند. بنابراین اسم کاربریتان را به کسی ندهید.

 با کلید Ctrl-X میتوایند کاربر جاری را تغییر  دهید. اگر هم ۰ را انتخاب کنید هیچ کاربری فعال نخواهد بود.

 

+ نوشته شده در 20:13 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
عکس جالب احمدی نژاد
فکر کنم این عکس احمدی نژاد را دیده باشید. (عکس از وبلاگ بهمن)

من راستش ایرادی در آن نمیبینم. همه ی ما قبول داریم که رئیس جمهور باید آداب ریاست جمهوری را حفظ کند، تمیز باشد، لباس اتو کشیده بپوشد، و ... ولی هیچکس نمیگوید که رئیس جمهور در پشت پرده (در خانه، در جلسات خصوصی، و... ) هم همان پرستیژ را باید حفظ کند.

همان طور که اگر عکسی بیرون بیاید که مثلاً هیات دولت در جلسه ی رسمی مشغول دیدن مسابقه فوتبال هست همه ناراحت میشوند ولی اگر در خانه خودشان این کار را بکنند به کسی اصلاً ربطی ندارد.

+ نوشته شده در 13:17 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
سریال "زندگی به شرط خنده"
اول این مطلب را بخوانید. (لینک از طریق خوابگرد)

حسن وارسته نویسنده ی سابق این برنامه از کیفیت کار آن شکایت کرده و گفته است که برنامه مبتذل شده است. من ۷-۸ قسمت این برنامه را دیده ام، اوایل این احساس را داشتم که کپی "زیر آسمان شهر" هست و اتفاقاً خشایار مستوفی هیچ تفاوتی نکرده است. ولی کم کم از داستانهایش خوشم آمد و هرگاه که فرصت میکنیم این برنامه را در خانه میبینیم.

نکته ی جالب حرفهای وارسته بی ربطی بعضی حرفهای اوست:

وي اظهار داشت: عوامل اين مجموعه به هر قيمتي مي‌خواهند مردم را بخندانند و با بيرون آمدن نويسندگان اين مجموعه در حال حاضر صدابردار نوشتن فيلمنامه را آغاز كرده است و اين نشان مي‌دهد بار هنري براي آنها بي‌اهميت است.
وارسته تصريح كرد: بازيگر اول مجموعه هر ماه 12 ميليون تومان از بازي در مجموعه مي گيرد و ديگر بازيگران نيز به طور متوسط سه الي چهار ميليون دستمزد دارند. هزينه‌هاي زيادي صرف ساخت دكور شده اما نتوانسته به لحاظ هنري جذاب باشد.

خب که چه؟ صدابرداری که نویسنده شود به خودی خود عیب دارد؟ حقوق بازیکنان چه ربطی به قضیه دارد؟

به نظرم من اطلاعات غلط یا بیربط کاملاً اثر منفی در تاثیرگذاری انتقاد شما دارد. من خودم با دیدن این دو جمله اخر چیزی به ذهنم نرسید جز اینکه اینها مشکل شخصی دارند نه دغدغه ی فرهنگی.

۴۲ قسمت اول این سریال را میتوانید از اینجا ببینید:


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در 13:17 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
یک اسب در ورزشگاه آزادی
توصیه میکنم برنامه ی این هفته ی نود را ببینید: (از ساعت ۱ و دقیقه ۱۴ ببینید)mms://media.iransima.ir/tv3/tv3_13850204_018.wmv

قسمتهایی از آن در مورد قهرمانی استقلال در لیگ برتر فوتبال و مراسم جشن بعد از آن در ورزشگاه آزادی است. در روزی که بیش از یکصد هزار نفر ملت آمده بودند در ورزشگاه استقلال ۴-۰ ۴-۱ برق را برد و قهرمان شد. اما مراسم بعد از قهرمانی واقعاً خاطره انگیز بود.

اولاً که کلی آدم نامربوط ریختند توی زمین و حتی جام قهرمانی را هم برداشته، دور افتخاری در زمین زده، و با آن عکس یادگاری گرفتند.

ولی جالبتر از همه حضور ناگهانی یک اسب سوار با اسبش و با لباس قرمز و پرچم آبی بود. از مسوولین ورزشگاه آزادی، مسوولین فدراسیون فوتبال (سازمان لیگ)، مسوولین باشگاه استقلال و از هر کسی که پرسیدند نمیدانست که این اسب از کجا آمده.

یاد آن قضیه افتادم که طرف در یک مهمانی مجلل عروسی وارد شده بود، خانواده عروس فکر میکردند فامیل داماد است و خانواده داماد فکر میکردند فامیل عروس.

+ نوشته شده در 13:17 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
نگاه از بالا به یک استدلال
مهدی دیروز به سیما گیر داده بود که چرا به گونه ای از آمریکا انتقاد میکند که گویی ایران و آمریکا به یک اندازه مشکل دارند و مثالی هم زده بود. سیما هم در پست بسیار طولانیش جوابی داده است.

با یک نگاه از بالا همه ی مطلب سیما را میتوان در این خلاصه کرد که "من به خاطر تجربه ی زیاد کاری که در جوامع مختلف آمریکا دارم از روی شکم سیری حرف نزده ام" که این به نظر من پاسخی به انتقاد مهدی نیست و مهدی هم نگفته سیما شکم سیر است.

ولی نکته ی جالب برای من نوع استدلال سیماست. کلی نمونه و مثال از کارهایی که در آمریکا کرده یا مسائلی که دیده را در وبلاگش نوشته. برای چه؟ یا مثالی که میزنید در رابطه ی مستقیم با استدلالتان هست که خب احتمالاً استدلالتان را مستحکم میکند و یا (به نظر من در این مورد سیما) اینکه احساسات مخاطب را برمی انگیزد و به شیوه جو گیر کردن او استدلال را محکم میکند. پست قبلی من را هم در مورد جو گیر شدن بخوانید.

یک چیز دیگر! من تقریباً هر دوستی دارم که در رشته های علوم انسانی درس میخواند ایمیلها یا پستهای وبلاگش طولانی هستند. در فضای وبلاگستان هم معمولاً پستهای نازلی و سیما طولانی هستند. نمیدانم دلیلش چیست ولی این را میدانم که هر مطلبی شانی دارد و اگر قرار باشد جواب یک مساله ی جزئی که پیش آمده بسیار طولانی باشد قطعاً خوانندگان زیادی را از دست خواهد داد.

+ نوشته شده در 13:16 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
جو گیر شدن
۱. پنج سال پیش در یکی از شبهای محرم به محفل رزمندگان اصفهان رفته بودم. سخنران برنامه که یادم نمی آید که بود در بین حرفهایش گریزی هم به سیاست زد و به سخنان اکبر گنجی گیر داد. دقیقاً یادم میآید که نفر کناری من با صدای بلند داد زد "لعنت الله علیه". شاید حتی یکی از مقاله های گنجی را هم خودش نخوانده بود.

۲. یادم می آید در یک جمع مذهبی دبیرستانی نه ده نفره حرف از در حرفهای دکتر سروش شد. از آن جمع پرسیدم کدامتان میدانید دکتر سروش عینکی هست یا نه. فقط یک یا دو نفرشان (راست یا دروغ) گفتند هست.

۳. در یک جمع عمومی در ایران که به احتمال زیاد انگلیسیشان هم خوب نیست با لحن خشنی بگویید دکتر شریعتی آدمی بود "relegious". به نظر من تعداد زیادی از آن جمع بدون اینکه بپرسند یا بدانند معنی relegious چیست نسبت به شریعتی بدبین خواهند شد و احتمالاً لعنی هم نصیبش خواهند کرد.

این یعنی جو گیر شدن، احساساتی شدن، و بدتر از آن تصمیم گیری در حالت هیجان. جوابتان هم حتماً اینست که انسان نباید هنگام هیجان (خوشحالی یا ناراحتی فرقی ندارد) تصمیم گیری کند و باید بگذارد آرام شود و در مورد مساله منطقی فکر کرده، مشورت کند، مطالعه کند، و در آخر اگر لازم بود تصمیم بگیرد.

حالا اگر شما یکی از بیش از چهل و شش هزار نفر امضا کننده ی بیانیه ای باشید که توسط بانوی ایرانی کانادا، نازنین افشار جم، علیه حکم اعدام دختری هم نام او تهیه شده است چه می گویید؟

داستان این گونه است که ظاهراً دختری ۱۸ ساله به نام نازنین به همراه خواهر ۱۶ ساله اش با مزاحمت چند جوان روبرو شده و در درگیری که انجام میگیرد یکی از جوانها کشته میشود. حالا هم دلیل نازنین بر اقدام به دفاع شخصی را قبول نکرده و حکم به اعدام او داده است.

این بیش از ۴۶۰۰۰ امضا کننده بیانیه بعضیشان اصولاً مخالف اعدام هستند که خب کاری نداریم. ولی خیلی هاشان با خواندن این بیانیه یک صفحه ای قضاوت میکنند و بر اساس آن بیانیه را امضا کرده اند. توجه کنید که من اصلاً قضاوتی در مورد درستی یا نادرستی حکم اعدام ندارم بلکه صحبتم قضاوت آنی هنگام هیجان هست. نظیر این قضیه را هم بارها دیده اید. در تعداد زیادی از پرونده های جنایی مخصوصاً آنهایی که یک زن قاتل است روزنامه ها یا وبلاگها جو جامعه را علیه خانواده مقتول مشوش میکنند (با ذکر داستانهای احساسی ا ززندگی زن یا ظلمهایی که در زندگی به او رفته مثل قضیه ی کبری رحمانپور) و سوار بر موج احساسات مردمی نظرشان را به دستگاه قضایی تحمیل میکنند.

حالا ممکن است شما هم مخالف رای دستگاه قضایی باشید که خب خوشحال خواهید شد یا مانند خانواده شوهر کبری رحمان پور یا پسری که در دعوا با نازنین کشته شده است عزیزتان را از دست داشته باشید، معتقد باشید که بیگناه کشته شده، و احساس کنید تعداد زیادی از مردم ناجوانمردانه دارند خون عزیزتان را پایمال میکنند.

+ نوشته شده در 13:16 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
گوگل پورتال؟
گوگل کم کم دارد خیلی از نیازهای معمول یک آدم کامپیوتری مثل ایمیل، تقویم، اخبار، وبلاگ، عکس و ... را برآورده میکند. این کاری است که البته یاهو هم دارد ولی فکر کنم تک تک سرویسهای گوگل بهتر از مشابه آن در یاهو باشد.

نکته ی بسیار مهم به نظر من چگونگی جمع کردن این همه سرویس در یکجاست و اینکه چگونه کاربر به راحتی از اینها استفاده کند. فرضاً شما یک ایمیل در مورد یک قرار ملاقات میگیرید و دوست دارید سریع آنرا در تقویم خود وارد کنید. در یاهو ابتدا تقویم را در یک پنجره ی جدید آورده و با استفاده از copy-paste آنرا وارد میکنید. در گوگل چطور؟ گوگل از متن ایمیل شما حدس میزند که یک قرار ملاقات هست و همانجا یک گزینه ی Add Event دارد که با آن راحت قرار خود را در تقویمتان اضافه میکنید.

هنوز این امکان برای همه ی ایمیلهای GMail فراهم نشده. اگر ندارید چند روزی دیگر صبر کنید. اطلاعات بیشتر در مورد اختلاط تقویم گوگل و GMail را در اینجا بخوانید.

همانطور که میدانید گوگل چت هم به GMail اضافه شده است. به احتمال زیاد در آینده ی نزدیک سایر سرویسهای گوگل هم تا حد امکان اینگونه میشوند. مثلاً لیست RSSهایی که میخوانید را در همان GMail بخوانید. وبلاگتان در blogger را از طریق GMail به روز کنید (البته این امکان هم اکنون هم وجود دارد ولی نه به شکل ایده آل) و ...

این یاهوی دیوانه باید به این کارها فکر کند نه لوس بازی در تزیین و آرایش ایمیلش!

+ نوشته شده در 13:16 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
توهم توطئه
هم اکنون ارزش سهامی گوگل نزدیک ۱۲۰ میلیارد دلار و ارزش سهامی یاهو نزدیک ۴۴ میلیارد دلار است. این در حالیست که گوگل کمتر از یک سال پیش با قیمت پایه نزدیک ۸۰ دلار شروع کرد و اگر چه آن قیمت خیلی کم بود ولی فکر کنم کمتر کسی باور میکرد هر سهم گوگل امروز ۴۰۲ دلار باشد.

حالا یک سال قبل را در نظر بگیرید که گوگل و یاهو هر کدام کمتر از ۴۰ میلیار دلار ارزش داشتند و احتمالاً مدیران یاهو شاید بدشان نمیآمد که مثلاً شرکتشان را به گوگل بفروشند و از شر این رقابت خلاص شوند. اگر این گونه میشد و گوگل یاهو را میخرید تازه به نظرم سهام گوگل افت میکرد چون یکی از رقبای مطرحش را از دست میداد و ملت نگران میشدند که دیگر در خلاقیت تنبل شود.

بهترین کار به نظرم همین بود که این دو به رقابت در ظاهر سخت خودشان ادامه دهند و هر بار یاهو یک دست و پایی بزند و مثلاً نسخه ی بتای یاهو ایمیل را تهیه کند و بعد هم همه در کف خلاقیت و قدرت گوگل بمانند که چگونه شرکتی با سابقه ی یاهو را این گونه سوسک کرده است! این طوری گوگل ارزشش در یک سال شاید ۴۰-۵۰ میلیارد دلار بیشتر از چیزی است که مدیرانش انتظار داشتند و در واقع به بهترین شکل ممکن یاهو را خریده است!

البته همه ی مطالب بالا تخیلی بود و اصلاً تا جایی که من میدانم چنین زد و بندهای بین شرکتها غیر قانونی است. ولی با این نسخه ی بتای یاهو ایمیل من غیر از این چیزی به ذهنم نمیرسد.!!

پ.س. این ذهن متوهم من یک چیز دیگر هم به ذهنش رسید. فرض کنید سال دیگر که ارزش سهام گوگل ۵۰۰ دلار شده و مال یاهو ۲۵ سنت و زد و بند این دو شرکت اینگونه شود که یاهو شروع به سوسک کردن گوگل کند، مثلاً سیستم گامای یاهو (:)) ایمیل را با امکانات خدا ارائه دهد و هرچه که گوگل داشته را با کیفیت بهتر ارائه دهد. آنگاه تازه مردم میفهمند که دود از یاهو بلند میشود و با کاهش مثلاً ۵۰ درصدی سهام گوگل سهام یاهو هم ۵۰۰ دلار میشد. خیلی باحال است نه؟

+ نوشته شده در 13:16 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
نسخه ی بتای YahooMail
مدتهاست صحبت از نسخه ی بتای YahooMail میشود. امروز این نسخه برای کاربران Yahoo.CA آزاد شد، من هم یک ایمیل درست کردم و ۱۰ دقیقه ای با آن ور رفتم. یاد این سایتهای جوادی افتادم که هزار و یک جور فلش و عکس روی سایتشان میگذارند بدون توجه به اینکه چقدر سرعت بارگذاری سایتشان زیاد میشود.

نسخه ی بتای یاهوایمیل اگر چه امکانات بسیار زیادی دارد و بسیار هم خوشگل است، ولی در یک جمله باید بگویم خاک بر سر یاهو! اولاً که سرویسشان شدیداً کندست و آدم را خسته میکند. ثانیاً اینها ضعف اساسیشان نسبت به گوگل را هنوز نمیفهمند. در GMail خبری از تبلیغات تصویری 300x300 و بدون ربط به ایمیل نمیبنیم. اصلاً از هر کسی که بخواهید مزیتهای اصلی GMail را بگوید حتماً از ایده ی برچسب گذاری به جای folder و امکان فیلتر کردن اتوماتیک ایمیلها خواهد گفت. یاهوی احمق هیچ کاری در این زمینه نکرده است.

حالا میفهمم چرا دو سه ماه پیش که رئیس مرکز تحقیقات یاهو در ونکور سخنرانی داشت تقریباً تمام مثالهای خود را از Google میآورد.

حالا دو سه ماه دیگر که گوگل تمام امکانات خوب این نسخه ی یاهو را به همره چند تا امکان خلاقانه و با حال دیگر ارائه میدهد یاهو باز هم به سختی قافیه را خواهد باخت.

+ نوشته شده در 13:15 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
مراسم اعلان موفقیت در غنی سازی اورانیوم در مشهد
مراسم سه شنبه ۲۲ فروردین ۸۵ را از دست ندهید: mms://media.iransima.ir/tv1/tv1_13850122_011.wmv

+ نوشته شده در 13:15 توسط محمد ص. Balatarin .
پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385
استفاده از گوگل به جای blogrolling
خب! ترجیج میدهم همین اول بپرم وسط و بدون بسم الله و معرفی بحث را آغازکنم.

Google-Readier را احتمالاً میشناسید. خبرخوان خوبی است برای فیدها و با استفاده از آن میتوانید تمام سایتهایی که خروجی XML دارند را اضافه کرده و از به روز شدنشان باخبر شوید. یک چیز بسیار خوبی که دارد این است که میتوانید خروجی آنرا روی وبسایت یا وبلاگتان بگذارید. (سمت چپ وبلاگ من را ببینید)

با توجه به اینکه اکثر وبلاگها دیگر خروجی XML دارند میتوانید وبلاگهایی که میخوانید را اضافه کرده و خروجیشان را در وبلاگ خودتان بگذارید. یعنی یک چیزی بسیار خوبتر از BlogRolling که حداقل از دو جهت مزیت زیادی دارد: اول اینکه blogrolling در ایران فیلتر شده است و دوم اینکه مشکل ping ناخواسته را هم نخواهید داشت. در ضمن عنوان آخرین مطلب وبلاگها را هم میبینید.

تنها اشکالی که به نظر من دارد این است که حداکثر ده عنوان را نشان میدهد.

خودتان با Google-Reader کارکنید و امکاناتش را ببینید. میتوانید برای سایتهایی که میخوانید label هم بگذارید و در واقع آنها را طبقه بندی کنید.

فعلاً برای اولین پست بس است.

پ.س. تصمیم گرفتم یک راهنمای کامل برای این کار بنویسم.

۱. اول باید کاربر google باشید یعنی مثلاً ای میل GMail داشته باشید.

۲. به آدرس http://reader.google.com بروید و شروع کنید آدرس RSS سایتهایی که میخوانید را اضافه کنید. خیلی از وبلاگها خروجی RSS دارند و لینکش هم روی وبسایتشان هست. متاسفانه persianblog این امکان را برای وبلاگهایش نگذاشته ولی blogfa , blogger این امکان را دارند. آدرس RSS یک وبلاگ در بلاگفا مثل http://x.blogfa.com با اضافه کردن rss.aspx به آخر آن به دست میآید، یعنی http://x.blogfa.com/rss.aspx و اگر در بلاگر باشد با اضافه کردن atom.xml یعنی http://x.blogspot.com/atom.xml

یک راه ساده دیگر هم استفاده از یک امکان بسیار خوب GoogleReader در Import و Export کردن لیست وبلاگهاست. در واقع شما راحت میتوانید از لیست قبلاً آماده شده ی دوستانتان استفاده کنید. مثلاً لیست وبلاگهایی که من اضافه کرده ام را از اینجا داونلود کرده و Import کنید: روی گزینه ی Edit Subscriptions کلیک کنید و در قسمت More Actions گزینه ی Import Subscriptions را انتخاب کنید.

۳. هنگام اضافه کردن یک rss میتوانید آن را برچسب گذاری هم بکنید. مثلاً من به همه وبلاگها برچسب weblogs میدهم.

۴. حالا روی SHARE در GoogleReader کلیک کنید. آدرس مستقیمش هم http://www.google.com/reader/view/ هست.  گزینه Setting را در بالا انتخاب و روی Tags کلیک کنید.  روی تگ weblogs اول اگر private هست روی آن کلیک کنید تا public بشود.  در سمت راست آن گزینه  گزینه Put a clip on your site تنظیمات لازم را انجام داده و کد HTML که برایتان درست میکند را در وبلاگتان قرار دهید.

۵. من یک کد style  را هم در وبلاگم گذاشته ام که شکل ظاهری وبلاگها را قشنگ کند. آن را هم میتوانید استفاده کرده و در قالب وبلاگتان قرار دهید.

<style>
li {
  list-style-type:decimal;
text-align:right;
  }

div.s {
 font-family: Tahoma; 
  font-size: 7pt;
  color:red;
  border-width: 0px;
  border-color: #0000ff;
  border-style: solid;
  border-style: dotted;
 background-color:#e5ecf9
}
</style>

						
+ نوشته شده در 13:14 توسط محمد ص. Balatarin .
یکشنبه نهم اردیبهشت 1380
دیکشنری ویرایش 1.2.0

روش نصب:

۱. آخرین ورژن فایرفاکس را نصب کنید.

۲. GM ویرایش ۰.۶.۴ را نصب کرده و فایرفاکس را از نو اجرا کنید.

۳. روی کد من کلیک کنید. بالای صفحه سمت راست روی دکمه ی Install کلیک کنید تا نصب شود. یا اینکه در منوها گزینه ی Tools->Install This UserScript را انتخاب کنید.

تمام شد! حالا هر کلمه ای که در فایرفاکس انتخاب کنید و دکمه ی Ctrl+Q را بزنید ترجمه اش را برایتان پیدا میکند.

امکانات جدید:

۱. به دلیل اینکه کلید Shift برای تولید حروف بزرگ به کار میرود تصمیم گرفتم از کلید Ctrl استفاده کنم. در ضمن Ctrl+D هم برای BookMark کردن به کار میرود. پس کلیدهای جدید به این شکل هستند.

Ctrl+Q برای دیدن معنی یک لغت و اضافه کردن آن در پایگاه داده. توجه کنید که برای انتخاب یک کلمه میتوانید روی آن دوبار-کلیک کنید.

Ctrl+R برای حذف یک لغت از پایگاه داده.

Ctrl+Zبرای دیدن پایگاه داده.

۲. همانطور که قبلاً گفتم از حالا میتوانید لغات جدیدتان را در پایگاه داده ذخیره کنید تا اگر خواستید بعداَ لیست لغات را ببینید. برای استفاده از دیکشنری باید کدتان را به این شکل تغییر دهید.

برای این کار باید یک ID داشته باشید. ابتدا در Toos->Manage User Scripts گزینه msDictionary را انتخاب  و روی Edit کلیک کنید. بالای کد یک خط به این شکل هست:

GM_setValue('msDictionary_id','');   //Your ID

که باید ID خود را در آن قرار دهید:

GM_setValue('msDictionary_id','YourID');   //Your ID

حالا لیست کلماتتان را هرگاه Ctrl+V بزنید میتوانید ببینید. مثلاً لیست لغات من را ببینید.

+ نوشته شده در 6:18 توسط محمد ص. Balatarin .
جمعه هفتم اردیبهشت 1380
دیکشنری داخل مرورگر
کسانی که با فایرفاکس کار میکنند احتمالاً چیزی از GreaseMonkey شنیده اند. GM یک امکانی است داخل فایرفاکس که به شما اجازه میدهد کدهای جاوااسکریپت دلخواهتان را داخل هر صفحه ی اینترنتی که دوست داشتید قرار دهد. مثلاً ساده ترین کار این است که اول هر صفحه بنویسید "سلام".

من یک کد نوشته ام که با آن اگر هر کلمه ای را روی فایرفاکس انتخاب(Select ) کنید و سپس Shift+D را بزنید معنی آن را از دیکشنری پیدا میکند.

چگونه آنرا نصب کنید.

۱. آخرین ورژن فایرفاکس را نصب کنید.

۲. GM ویرایش ۰.۶.۴ را نصب کرده و فایرفاکس را از نو اجرا کنید.

۳. روی کد من کلیک کنید. بالای صفحه سمت راست روی دکمه ی Install کلیک کنید تا نصب شود. یا اینکه در منوها گزینه ی Tools->Install This UserScript را انتخاب کنید.

تمام شد! حالا هر کلمه ای که در فایرفاکس انتخاب کنید و دکمه ی Shift+D را بزنید ترجمه اش را برایتان پیدا میکند.

۴. یک امکان خوب این برنامه امکان ذخیره کردن کلمه های جدید شما در یک پایگاه داده است. یعنی اینکه میتوانید هر بار کلمات جدید امروز، این هفته، یا این ماه را مرور کنید. برای این کار باید یک ID داشته باشید. ابتدا در Toos->Manage User Scripts گزینه msDictionary را انتخاب  و روی Edit کلیک کنید. بالای کد یک خط به این شکل هست:

GM_setValue('msDictionary_id','');   //Your ID

که باید ID خود را در آن قرار دهید:

GM_setValue('msDictionary_id','YourID');   //Your ID

حالا لیست کلماتتان را هرگاه Shift+V بزنید میتوانید ببینید. به صورت مستقیم هم در آدرس sharifiha.com/greasemonkey/dictionary/showwords.php?id=YourID در دسترس هست.

مثلاً لیست لغات من را ببینید.

+ نوشته شده در 13:18 توسط محمد ص. Balatarin .