امروز آمدم دانشگاه. دیروز پرواز از اصفهان داشتم و امروز صبح آمدم دانشگاه. اول کار دکتر جلیلی را دیدم و صحبت کردیم - بعد هم رفتم دفتر دکتر حسابی رئیس دانشکده و لیستی از کارهایی که باید انجام دهند (مثل بازکردن اکانت و دادن کلیدها و اختصاص اتاق و ... ) را انجام داد. دکتر باقری از دانشکده رفته و من میز ایشان را به ارث بردم. هم اتاقیم هم مهندس ابطحی است.
راستی به زودی به دانشکده جدید میرویم که خیلی بزرگ است.
مشکل بزرگ فعلی مسکن است. ظاهرا روی دانشگاه نمیشود حساب جدی کرد و باید خودم دنبالش باشم. رفتم سراغ دو بنگاهی بغل دانشگاه و دو تا خانه 70 متری دیدم. رهن کامل هر دو 25 میلیون تومان بود. ولی خیلی کثیف و افسرده کننده. یک کم هم در مورد اینکه در شهرک دانشگاه شریف خانه بگیرم فکر کردم ولی منصرف شدم. از نظر آب و هوا و قیمت خیلی مناسب است ولی دور است و امکانات هم ندارد. تصمیم فعلیم شهرک غرب است.
الآن این پست را از دفتر کارم و با لپ تاپ خودم مینویسم. یک دفتر کار بزرگ با کولر. بعد از این همه کار دیدن این دفتر میچسبد.